عاشقانه های من

عزیزم

این قسمت تقدیم به کسی که اسمش معنای همه زیبائیهاست

 

معنای همه عشقها و معنای همه انتظارها اره انتظاری سنگین

 

بطول همه همه قرون وعرض همه دنیا کسی که همیشه

 

اسمش تو دفتر خاطراتم بود واو فکر میکنه که هیچجا نمیتونه

 

اسم خودشو ببینه شاید اینم از بدبختی من باشه که اینقده بد

 

خط میدویسم که حتی اونی که واسش مینویسم که منو بفهمه

 

حتی تو همه این مدت نتونسته اسم خودشو جای خودشو

 

لابلای اون همه اوراق ببینه اما اگه یادش باشه از روز اول نهش

 

گفتم من اون کسی نیستم که بیامو سر هر کوچه و برزنی

 

عشقمو داد بزنم . وقتی گفتی من حتی بلد نیستم ادای

 

عاشقارو در بیارم برام خیلی زیاد سنگین افتاد این حرفت اما بازم

 

گفتم اون که خودش حالیش اما وقتی فکر میکنی که من واسه

 

جلب ترحم مینویسم اصلا ذوق نوشتن تو ادم از بین میره و دیگه

 

 

ادم نمیدونه چی بگه

 

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

 

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

 

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۱ ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ توسط مریم نظرات ()


امروز دلم یاد پدرم افتاده

. سلام بابایی بابا دارم میمیرم از دوریت.... بابا چطور باورم بشه

 

که دو ساله   نیستی که بی توام که دستای

 

مهربونت دیگه تکیه گاهم نیستن بابا میدونی حتی یه شبم

 

بدون خیالت نخوابیدم بابا میدونی فکرت چشام.و خیس میکنه؟

 

ببا من به نبودنت عادت نمیکنم.... بابایی بیتو زندگی خیلی

 

سخته... بابا کاش بودی... کاش میدیدی بی تو چی میکشم....

 

آهای تویی که چشمات، به روی دنیا بستست بدون که بی تو

 

این دل، از دنیا سیر و خستست قرار نبود که حالا ، مرگ لبتو

 

ببوسه حیف این جسم پاکت، به زیر خاک بپوسه یادم میاد که

 

خندون، گفتی بکن حلالم وقتی دارم میمیرم راحت باشه خیالم

 

رفتی چشمای خیس و به گریه ها سپردم کاشکی تو زنده بودی

 

به جای تو میمردم لحظه رفتن تو نه باورم نمیشه اون چشمای

 

قشتگ و بستی واسه همیشه دلم میخواد بخوابم رو سنگ اون

 

مزارت یا که یه روز بمیرم منم بیام کنارت

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢۸ ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ توسط مریم نظرات ()


مشکل از خودمون هست

مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده

و شنوایی اش کم شده است... به

 

نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست

 این موضوع را چگونه با

 

او درمیان بگذارد. به این خاطر، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و

 مشکل را با او

 

درمیان گذاشت. دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به

 من بگویی که میزان

 

ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش ساده ای وجود دارد.

 این کار را انجام بده و

 

جوابش را به من بگو: ابتدا در فاصله 4 متری او بایست و

 با صدای معمولی ، مطلبی

 

را به او بگو. اگر نشنید، همین کار را در فاصله

3 متری تکرار کن. بعد در 2 متری

 

و به همین ترتیب تا بالاخره جواب بدهد.آن شب همسر مرد در

 آشپزخانه سرگرم تهیه

 

شام بود و خود او در اتاق پذیرایی نشسته بود. مرد به خودش گفت:

 الان فاصله ما

 

حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم.. سپس با صدای

 معمولی از همسرش پرسید

 

"عزیزم، شام چی داریم؟" جوابی نشنید بعد بلند شد

و یک متر به جلوتر به سمت

 

آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسید و باز

 هم جوابی نشنید. بازهم جلوتر

 

رفت و به درب آشپزخانه رسید. سوالش را تکرار کرد

و بازهم جوابی نشنید. این بار

 

جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت: "

 عزیزم شام چی داریم؟" و همسرش

 

گفت:"مگه کری؟! برای چهارمین بار میگم؛ خوراک مرغ!!"

 حقیقت به همین

 

سادگی و صراحت است. مشکل ، ممکن است آن طور که ما

همیشه فکر میکنیم، در

 

دیگران نباشد؛ شاید در خودمان باشد ...............

 

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

 

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٢ ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ توسط مریم نظرات ()


نظر سنجی

نظر سنجی بسیار بچه گانه بود.خیلی کلیشه ای و اگر بخوام عصبانیتمو بخورم و مودب

 

باشم می گم که بهتره نو آوری داشته باشی.اینجور سبک وبلاگنویسی بسیار قدیمی

 

شده.در کل امیدوارم موفق باشی.فقط انتقاد بود ببخشید اگه صریح گفتم. دوستان

 

نظر شما رو هم میخوام بدنم این نظر خصوصی یک نفر در مورد وبلاگ منه نظر شما

 

چی هست

 

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

 

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۱٥ ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ توسط مریم نظرات ()


نفسم

هرم نفس هایت رااز من نگیر منی که اگر در هوای تو نفس نکشم می میرم دستهای گرمت

را

 

از دستان سردم نگیر من بی تو لحظه ای قرار نخواهم یافت مهربانی هایت رنگ و بوی

دنیای

 

من هستند دنیای مرا به تاریکی و نیستی نکشان مهربانم کنارم باش تا

 

آفتاب را به میهمانی

 

شب ها بیاورم ! تا ماه را تاجی به روی سرت کنم ! تا گلدسته های عشق را

 به نام تو آذین

 

بندم تا درد واره هایم را با یاد تو شستشو دهم هرم

 

 نفس هایت جاوید باد مهربانم

. تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٧ ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ توسط مریم نظرات ()


 

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٧ ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ توسط مریم نظرات ()


اینا رو نفسم برام فرستاده

در یک  اشنایی دوستانه ما با هم دست دادیم

 

توفقط دست دادی ومن همه چیز از دست دادم

 

من هر روز تلاش میکنم که در خاطرم بماند

 

وتو هرروز تلاش میکنی که فراموشم کنی چه بلا تکلیفن

 

خاطراتمان

 

 

دلا دیشب چه میکردی تو در کوی حبیب من الهی خون شوی ای

دل تو هم گشتی رقیب من

 

 

هستی به دلم به دل که نه در جانی در جانی ودر دلممیمانی

 

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٥ ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ توسط مریم نظرات ()


اینها بهترین کسم و دوستم برام فرستاده

چه کنم که تو سلطان جهانی و من درویش خرابات  چه

 

کنم که تو ارباب وفایی

 

 و من نوکر ارباب

 

 

انکه مست امد ودستی به دل ما زد ورفت   در ای دل

 

خانه ندانم به چه 

 

 سودازدو رفت   خواست تنهایی     ما را به رخ ما بکشد

 

طعنه ای بر در این

 

 

خانه  تنها زد و رفت  دل تنگش سر گل چیدن از این باغ

 

نداشت قدمی چند به ا

 

 هنگ تماشا زد و رفت  کنج تنهایی ما را به خیالی خوش

 

کرد خواب  خورشید به

 

 

چشم شب یلدا زد ورفت خرمن سوخته ما به چه کارش

 

میخورد که چو برق

 

 

والدو در خشک وتر ما زدو رفت

 

 

 

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید ارزوی منی

 

گرمتر بتاب

 

 

برای شکستن من یه اخم کافیه نیازی به فریادت نیست

 

واسه اشک ریختنم

 

 

سکوت تو کافیه نیازی به قهر نیست برای مردنم حرف

 

رفتنت کافیه  نیازی به

 

 انجامش نیست

 

 

 

ای گردش چشمان تو سرچشمه هستی ما محو تو

 

هستیم تو حیران که

 

 هستی

 

 

 

اگر در معرفت یکتا نبودی دلم بیهوده رسوایت نمیشد

 

 

من از تمام دنیا فقط چشمهایت را خوستم ایا اسمان

 

 

سهم زیادی از دنیاست؟

 

 

در کجا رسم بر این بوده که  عاشق  نشوی باغبان باشیو

 

 

دلتنگ شقایق نشوی  

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

 

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٤ ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ توسط مریم نظرات ()


دلتنگم

دلم تنگ است در این شبها یقین دارم که می دانی

 

صدای غربت من را ز احساسم تو می خوانی

 

شدم از درد و تنهایی گلی پژمرده و غمگین

ببار ای ابر پاییزی که دردم را تو می دانی

 

میان دوزخ عشقت پریشان و گرفتارم

 

چرا ای مرکب عشقم چنین آهسته می رانی

 

تپش های دل خستم چه بی تاب و هراسانند

 

به من آخر بگو ای دل چرا امشب پریشانی

 

دلم دریای خون است و پر از امواج بی ساحل

 

درون سینه ام آری تو آن موج هراسانی

 

همواره قلب بیمارم به یاد تو شود روشن

 

چه فرقی می کند اما تو که این را نمی دانی

  تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

 

 

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢ ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ توسط مریم نظرات ()


خسته ام

کاش می شد تنهایی را تکه تکه کرد و هر تکه اش را

 

در زیر خاک

 

 پنهان تا دیگر سراغی از آدمها نگیرد.

 

اما نه همه تنهایی ها را برای خود می خواهم

 

 تا روزی که بقای

 

مرا در این دنیای واهی دوامی نباشد.

 

این روزها چقدر زود دلم می گیرد و تنگ

 

 می شود نمی دانم چرا

 

بایدم سوختن و ساختن بی آنکه خود بخواهم.

 

چه سخت است

 

چنین بیگانه بودن.

 

چه سخت است با کوله باری از دلتنگی های

 

کهنه هر جا که می

 

 روی تو را غریبانه صدایت بزنند و ... .

 

دیگر بس است. خسته ام. 

  تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

 

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٧ ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ توسط مریم نظرات ()


نگاهت

 

می‌دانی؟

 

 

می‌دانی از وقتی دلبسته‌ات شده‌ام

 

همه جا

 

بوی پرتقال و بهشت می‌دهد؟

 

هرچه می‌کنم

 

چهار خط برای تو بنویسم

می‌بینم واژه‌ها

خاک بر سر شده‌اند

هرچه می‌کنم

 

چهار قدم بیایم

ت

ا به دست‌هات برسم

 

زانوهام می‌خمد.

 

نه این‌که فکر کنی خسته‌ام،

 

نه این‌که تاب راه رفتن نداشته باشم

 

نه...

 

تا آخرش همین است

 

نگاهت

 

به لرزه‌ام می‌اندازد..

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٥ ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ توسط مریم نظرات ()


زیباست

چه زیباست کسی را دوست داشتن             با او عشق را ساختن

                   چه زیباست برای کسی سرودن

          او را بعد از خدا ستودن

               او را در قصه ها شاه کردن

               او را در دل خویش جا کردن

                     چه زیباست با عشق زندگی ساختن

                          عشق را یافتن و تا ابد با او ماندن 

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٥ ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ توسط مریم نظرات ()


دوستت دارم

به دنبال کسی بودم که بتوانم با او زندگی کنم اما ...

 

 کسی را یافتم که نتوانم بدون او زندگی کنم ...

 

به اندازه محبتی که خدای مهربون تو قلب بنده هاش قرار داده

 

 دوست دارم

 

 

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٠ ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ توسط مریم نظرات ()


باور

کسی باور نخواهد کرد اما من به چشم خویش می بینم که

مردی

 

پیش چشم خلق بی فریاد می میرد نه بیمار است

 

نه بردار است

 

نه درقلبش فروتابیده شمشیری نه تا پر در میان

 

 سینه اش تیری

 

کسی را نیست بر این مرگ بی فریاد تدبیری

 

 لبش خندان و

 

دستش گرم نگاهش شاد تو پنداری که دارد خاطری

 

 از هر چه

 

غم آزاد اما من به چشم خویش می بینم به آن

 

 تندی که آتش

 

می دواند شعله در نیزار به آن تلخی که می سوزد

 

 تن آیینه در

 

زنگار دارد از درون خویش می پوسد بسان قلعه ای

 

 فرسوده کز

 طاق و رواقش خشت یبارد فرو می ریزد از هم

 

 در سکوت مرگ

 

 فریاد چنین مرگی که دارد یاد ؟ کسی آیا نشان

 

 از آن تواند داد

 

؟ نمی دانم که این پیچیده با سرسام این آوار چه

 

 می بیند درین

 

جانهای تنگ و تار چه میبیند درین دلهای ناهموار چه

 

 میبیند درین

 

شبهای وحشت بار نمی دانم ببینیدش لبش خندان

 

و دستش گرم

 

نگاهش شاد نمی بیند کسی اما ملالش را چو

 

 شمع تندسوز

 

اشک تا گردن زوالش را فرو پژمردن باغ دلاویز

 

 خیالش را صدای

 

خشک سر بر خاک سودن های بالش را کسی

 

 باور نخواهد کرد 

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۸ ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ توسط مریم نظرات ()


چهزیبا

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢٩ ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ توسط مریم نظرات ()


چه کسی

 

در شبان غم تنهایی خویش عابد چشم سخن گوی توام من در

 

این تاریکی، من در این تیره شب جانفرسا زائر ظلمت گیسوی

 

توام گیسوان تو پریشانتر از اندیشه ی من گیسوان تو شب بی

پ

ایان جنگل عطر آلود شکن گیسوی تو موج دریای خیال کاش با ز

 

ورق اندیشه شبی از شط گیسوی مواج تو من بوسه زن بر سر

 

هر کوج گذر می کردم کاش بر این شط مواج سیاه همه ی عمر

 

سفر میکردم من هنوز ار اثر عطر نفسهای تو سرشار سرور

 

گیسوان تو در اندیشه ی من گرم رقصی موزون کاشکی پنجه

 

ی من در شب گیسوی پرپیچ تو راهی می جست چشم من

 

چشمه ی زاینده ی اشک گونه ام بستر رود کاشکی همچو

 

حبابی بر آب در نگاه تو رها میشدم از بود و نبود شب تهی از

 

مهتاب شب تهی از اختر ابر خاکستری بی باران پوشانده آسمان ر

 

ا یکسر ابر خاکستری بی باران دلگیر است و سکوت تو پس پرده

 

 

ی خاکستری سرد کدورت افسوس سخت دلگیر تر است شوق

 

باز آمدن سوی توام هست اما تلخی سرد کدورت در تو پای

 

پوینده ی راهم بسته ابر خاکستری بی باران راه بر مرغ نگاهم

 

بسته وای باران باران شیشه ی پنجره را باران شست از دل من

 

اما چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

 

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

 

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢٩ ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ توسط مریم نظرات ()


بها

بگذار با اشک چشمانم بهار تازه ای سازم گلهای پرپر را به زیر پات

بندازم کسی جرمی نکرده گر به ما این روز ها عشقی نمی

ورزهبهای داشت این دل بیشترها که در این روزها نمی ارزهEmoticon

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

 

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢٦ ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ توسط مریم نظرات ()


یه دوست فرستاده

من سکوت خویش را گم کرده ام لا جرم در این هیاهو گم شدم

من

 

که خود افسانه می پرداختم عاقبت افسانه مردم شدم ای

سکوت

 

ای مادر فریاد ها ساز جانم از تو پر آوازه بود تا در آغوش تو راهی

 

داشتم چون شراب کهنه شعرم تازه بود در پناهت برگ و بار من

 

شکفت تو مرا بردی به شهر یادها من ندیدم خوشتر از جادوی تو

 

ای سکوت ای مادر فریادها گم شدم در این هیاهو گم شدم تو

 

کجایی تا بگیری داد من گر سکوت خویش را می داشتم زندگی

 

پر بود از فریاد من 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

 

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢٤ ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ توسط مریم نظرات ()


انتظار

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢٢ ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ توسط مریم نظرات ()


مسافرم

(مسافر به انتظارت خواهم ماند.تا ابد برای همیشه! زیرا می دانم

 

که به سوی من باز خواهی گشت.پس با همه ی توانم تلخی

این

 

انتظار را تحمل خواهم کرد. به انتظارت خواهم ماند زیرا قلب من

با

 

هر تپش خود آهنگ خاطرات گذشته را می نوازد.قلبی که در آن

 

خاطره ها و خوشی ها تا ابد مدفون است.حتی اگر بدانم

 

جسمت

 

به سوی من باز نمی گردد باز هم به انتظارت می نشینم. شاید

 

روزی صدای پایی را بشنوم که ازآن تو باشد!)

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

 

* * *

 

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢٢ ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ توسط مریم نظرات ()


مسافر

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢٢ ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ توسط مریم نظرات ()


فرستاده یه دوست

سکوت را میپوشم ... خاطراتم را جمع میکنم به دور از چشمان

شهر ...میزنم بر دل جاده نفس کشیدن در هوای مسموم بی

عشق ... به چه بهایی ؟ جاده انتظار میکشد مرا سوز صدایی

دوردست میخواند نوای یاری شبی در عالم رویا دیدم دستانی

 

تنها

 

چشمانی بیدار ...که میطلبد عشق را شاید او درد مرا چاره

 

کند ... آری باید رفت و پا به قصه جاده ها داد باید افسانه شد در

 

پیچ و خم مه آلود جاده

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

 

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢٠ ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ توسط مریم نظرات ()


جعفر پناهی

شعرهایی که مجوز چاپ نگرفتند                                         

 زلزله خانه‌ای بی

 

پای‌بست،

 

کوچه‌ای بی‌ پای‌بست،

 

کشوری بی پای‌بست! خانه‌ای از خشت و گِل، خانه‌ای از خون و

 

دل، خانه‌ای در جهل و فقر،

 

خانه‌ای از تارهای عنکبوت! کوچه‌ای باریک و تنگ، کوچه‌ای

 

بن‌بست و سد، کوچه‌ای از

 

ازدحامی ملتهب، کوچه‌ای از کودکانی منقلب!! زلزله در کوی و

 

بم، زلزله پشتِ درِ هر

 

خانه‌ای، زلزله چون رهروی بی‌خانمان، زلزله چون اشتری

 

بی‌کاروان!! کشوری بی‌تاب و

 

صبر، کشوری در اضطراب، کشوری با هر اصولی نا رفیق،

 

کشوری از هر قیاسی

 

بی‌نصیب، کشوری در نظمِ بی‌نظمی سهیم، کشوری در قعرِ

 

ناامنی غریق، کشوری اما

 

همه خوناب و اشک، کشوری اما همه در سوز و رشک!! زلزله

 

نزدیک و نزدیک آمده،

 

هم‌وطن، فصلِ تباهی آمده! زلزله پشتِ کمین‌گاهِ زمین، از دلِ

 

صد قرن سیاهی آمده!

 

بازتاب زلزلة بم 7/10/1382‌

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

 

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢٠ ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ توسط مریم نظرات ()


خدایا

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۱٧ ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ توسط مریم نظرات ()


رویایی

می درخشد شب تاب ،

 

نیست یک دم شکند خواب به چشم کس و لیک

 

غم این خفته چند

 

خواب در چشم ترم می شکند

 

غروب است و دلتنگی

 

دل است و تنهایی

 

وقت است که باز آیی

گاهی که آسمان دلش گرفته

 

یا گاهی که آدمی دلش گرفته

 

پنجره را باز می کنی

 

در آسمان شعری

 

که پلا کاردهایش

 

شکسته است

 

نیمی آه، نیمی حسرت

 

می گذاری که آفتاب بیاید

 

یا که ماهتاب بیاید

 

یا که نسیم بیاید

 

به انتظار رویایی خواهی بود

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

 

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۱٧ ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ توسط مریم نظرات ()